کارل یونگ و زیگموند فروید: از دوستی تا اختلاف دیدگاه

کارل یونگ و زیگموند فروید: از دوستی تا اختلاف دیدگاه

روانشناسی فروید

زندگی کارل یونگ

زندگی نامه کارل یونگ همه کلید‌های نظریه او را در خود جای داده است.

کارل گوستاو یونگ در سال ۱۸۷۵ در خانواده پاول یونگ، کشیش روستایی فقیر در کلیسای اصلاح‌شده سوئیس و‌امیلی پریس‌ورک، مالیخولیایی که ادعا می‌کرد ارواح او را ملاقات می‌کنند، به دنیا آمد.

پدربزرگ پدری او، که به نام او نامگذاری شده، پزشکی بود که شایعه شده بود پسر نامشروع گوته است. او به ریاست دانشگاه بازل برگزیده شد و به سمت استاد بزرگ لژ ماسون‌های آزاد سوئیس رسید.

پدربزرگ مادری او، ساموئل پریس‌ورک، یک متکلم بود که رؤیا‌هایی داشت، با مردگان صحبت می‌کرد. او زندگی خود را وقف یادگیری زبان عبری کرد، با این اعتقاد که این زبان در بهشت ​​صحبت می‌شود.

وقتی کارل یونگ فقط ۳ سال داشت، مادرش دچار حمله عصبی شد و چند ماه را در بیمارستان گذراند. او در خاطرات خود در سال ۱۹۶۱ می‌نویسد: «از آن به بعد همیشه وقتی کلمه «عشق» به زبان می‌آمد احساس بی‌اعتمادی می‌کردم. احساسی که من آن را با «زن» مرتبط می‌کردم، و برای مدت طولانی احساس غیرقابل اعتماد بودن ذاتی بود.»

سال‌های کودکی

کارل یونگ کودکی منزوی بود که تصور می‌کرد دو شخصیت دارد، یکی از بچه‌های مدرسه‌ای زمان خودش و دیگری شخصیتی از گذشته.

او یک بار یک مانکن کوچک را در انتهای یک خط کش چوبی حک کرد و آن را با یک سنگ نقاشی شده با یک مداد در اتاق زیر شیروانی نگه داشت. او مرتباً نزد مانکن برمی‌گشت و طومار‌هایی را که به زبان مخفی ساخته‌ی خودش نوشته شده بود، به زبان می‌آورد.

ناگفته نماند که او در مدرسه مورد آزار و اذیت قرار می‌گرفت. در ۱۲ سالگی ضربه‌ای به سرش خورد. او به مدت طولانی روی زمین دراز کشید و فکر کرد: “حالا دیگر لازم نیست به مدرسه بروی. “

برای شش ماه بعد، او از رفتن به مدرسه اجتناب کرد و هر بار که والدینش سعی می‌کردند او را وادار کنند غش می‌کرد(قسمتی که به او بینشی اولیه از هیجان را داد).

کارل یونگ
                                                                                                                   عکسی از یونگ در کودکی. منبع: Wikimedia Commons

آموزش پزشکی و روانپزشکی

در سال ۱۸۹۵، کارل یونگ با الهام از یک رویا، به دانشگاه بازل رفت تا علوم پزشکی بخواند. مرگ زودهنگام پدرش یک سال بعد باعث شد که مادرش به طرز وحشتناکی اظهار نظر کند که “او به موقع برای شما مرد.”

در طول تحصیل، او رویایی دید که در حال مبارزه با مه غلیظ بود، با نور کوچکی در جام دستانش و یک چهره سیاه غول پیکر که در تعقیب او بود. هنگامی که از خواب بیدار شد، متوجه شد که پیکره سیاه سایه خود اوست که توسط نوری که حمل می‌کرد به وجود آمده بود: «…این نور آگاهی من بود، تنها نوری که دارم. درک خود من تنها گنجی است که در اختیار دارم و بزرگترین آن است. »

او پس از ارائه مقاله‌ای در مورد محدودیت‌های علوم دقیق، دو سال را صرف ضبط جلسات یک رسانه جوان، برای دختر عمویش، هلن پریسورک کرد. او مشاهدات خود را در قالب یک رساله دکتری با عنوان «روانشناسی و آسیب‌شناسی پدیده‌های به اصطلاح غیبی» ارائه کرد.

با نزدیک شدن به پایان تحصیلاتش، خواندن کتاب درسی روانپزشکی کرأفت ابینگ او را مستقیماً به روانپزشکی هدایت کرد. دیباچه به تنهایی چنان تأثیر عمیقی بر او گذاشت که مجبور شد برای نفس کشیدن از جای خود بایستد: «تنها در اینجا دو جریان مورد علاقه من می‌توانستند با هم جریان داشته باشند و در یک جریان متحد تخت خود را حفر کنند. اینجا میدان تجربی مشترک با حقایق بیولوژیکی و معنوی بود که من همه جا به دنبال آن بودم و هیچ جا پیدا نکردم. »

او در بیمارستان روانی بورگولزلی در زوریخ به عنوان دستیار یوگن بلولر، مردی که اصطلاح “اسکیزوفرنی” را ابداع کرد، استخدام شد. بلولر او را بر روی تست ارتباط واژه گالتون قرار داد و در سال ۱۹۰۶ “Studies in Word Association” را منتشر کرد که به ادعای او شواهد محکمی برای وجود عقده‌های ناخودآگاه ارائه کرد.

 کنجکاوید بیشتر بدانید؟
در دنیای پیچیده روانشناسی، نظریات فروید و یونگ همچنان الهام‌بخش روانشناسان و پژوهشگران هستند. برای کشف بیشتر درباره نظریات و دیدگاه‌های جذاب آن‌ها به وب‌سایت ما مراجعه کنید!

🌟 مطالعه بیشتر در وب‌سایت

رابطه با فروید

کارل یونگ یک نسخه از Studies in Word Association را برای زیگموند فروید فرستاد و در اولین ملاقات آن‌ها در وین، این دو به مدت ۱۳ ساعت متوالی با هم تبادل نظر کردند.

یونگ به همان اندازه که فروید به پسر نیاز داشت او نیز به پدر نیاز داشت و فروید یونگ را «پسر و وارث» خود میدانست. اما یونگ به طور فزاینده‌ای از فرضیات فروید که انگیزه انسانی کاملاً جنسی است و از اینکه ضمیر ناخودآگاه منحصراً شخصی است ناراضی شد.

برای یونگ، تمایلات جنسی فقط یکی از جنبه‌های نیروی زندگی گسترده‌تر بود، و در ناخودآگاه شخصی لایه عمیق‌تری نهفته بود که کل میراث روانی بشر را در بر می‌گرفت.  این “ناخودآگاه جمعی” با رویا‌ها و تجربیات کودکی او و توهمات خود او و بیمارانش که حاوی نماد‌هایی بود که در افسانه‌ها از سراسر جهان تکرار می‌شد نشان داده شده بود.

وی در کتاب خود در سال ۱۹۱۲، دگرگونی‌ها و نماد‌های میل جنسی، مفهوم فروید از میل جنسی را با مفهوم بسیار گسترده‌تری از انرژی روانی تمایز نیافته جایگزین کرد. او می‌تواند به نماد‌های جهانی مانند کشتن اژد‌ها توسط قهرمان متبلور شود، که نشان دهنده مبارزه ایگو برای ر‌هایی از سلطه والدین است.

هدف زندگی تشخص و تعقیب بینش شخصی فرد از حقیقت بود و انجام این کار، تحقق کاملترین پتانسیل خود به عنوان یک انسان را دارد.

این نظریه به معنای درگیری با فروید بود. در سال ۱۹۱۳، در آستانه جنگ بزرگ، یونگ و فروید رابطه خود را قطع کردند.

همین حالا به عمق ناخودآگاه خود سفر کنید!
با مشاوران حرفه‌ای ما، ایده‌های یونگ و فروید را به زندگی واقعی خود بیاورید و تغییراتی معنادار را تجربه کنید. امروز وقت مشاوره رزرو کنید.

📞 رزرو مشاوره آنلاین

                                    

کارل یونگ
                                                                                                                                                              کارل یونگ

رویارویی با ناخودآگاه

کارل یونگ چند سال بعد را در یک وضعیت ذهنی پریشان گذراند که به روان پریشی نزدیک شد و او را به «رویارویی با ناخودآگاه» کشاند.

در آن زمان، او پنج فرزند از اما راشنباخ، دختر یک صنعتگر ثروتمند، داشت. علیرغم اینکه ازدواج خوشبختی داشت، احساس می‌کرد که به یک زن خانه‌دار نیاز دارد، با توجه به این که «پیش‌نیاز یک ازدواج خوب… مجوز خیانت است».

نزاع زناشویی ناشی از روابط او، به ویژه با یک بیمار سابق به نام تونی ولف، به وضعیت ذهنی آشفته او کمک کرد.

همانطور که اروپا خود را از هم پاشید، یونگ تجربه دست اولی از مواد روان پریشی به دست آورد که در آن “ماتریسی از تخیل اسطوره‌ای را یافت که از عصر عقلانی ما ناپدید شده است. “

او مانند گیلگمش، اودیسه و هراکلس قبل از خود، به دنیای زیرین سفر کرد و با سالومه، زن جوان زیبارو، و فیلیمون، پیرمردی با ریش سفید و بال‌های شاه ماهی گفتگو کرد. اگرچه فیلمون و سالومه محصول ناخودآگاه او بودند، اما زندگی خودشان را داشتند و چیز‌هایی می‌گفتند که او قبلاً فکرش را نمی‌کرد.

کارل یونگ سرانجام در فیلمون، چهره پدری را پیدا کرد که هم فروید و هم پدرش از آن برخوردار نبودند. فراتر از آن، فیلمون یک گورو بود، و آنچه را که یونگ بعداً قرار بود به آن تبدیل شود، پیش‌بینی کرد: «پیرمرد خردمند زوریخ».

هنگامی که جنگ تمام شد، یونگ دوباره سلامت عقل خود را به دست آورد. او فکر کرد که در جنون خود “ماده اولیه برای یک عمر کار کردن” را یافته است.

نیل برتون نویسنده کتاب معنای جنون است.

چرا منتظر بمانید؟
تئوری‌های روانشناسی فقط برای خواندن نیستند؛ از آن‌ها برای بهبود کیفیت زندگی‌تان استفاده کنید. با متخصصین ما در ارتباط باشید و راهنمایی‌های عملی دریافت کنید.

💬 مشاوره خصوصی با تیم ما

منبع

www.psychologytoday.com

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *