تستی که نشان میدهد چقدر تنها هستید؟
این موضوع بسیار قابل درک است که ما معمولاً نمیخواهیم به عنوان فردی تنها دیده شویم و هیچ وقت دوست نداریم به چنین موقعیتی در حضور دیگران اعتراف کنیم. در دنیای ما، تنهایی با قرار گرفتن در معرض خطر تحقیرشدن و مورد سوء ظن بودن همراه است. به عنوان مثال، تصور کنید در یک مصاحبه شغلی از فردی خواسته میشود که خود را توصیف کند و او در جواب، به صراحت پاسخ میدهد: “من اغلب اوقات احساس میکنم تنها هستم و هیچکس مرا درک نمیکند، حتی زمانی که در کنار افرادی هستم که آنها را دوست خود مینامم.” در این موقعیت، مصاحبهگر به سرعت به سراغ شخص بعدی میرود.
اما میتوانیم از زاویه دیگری نیز به طرح مسئله تنهایی خود بپردازیم. اگر تنها بودن در واقع نشانگر یک فرد جالب، صمیمی و متفکر باشد، چه؟ چه میشود اگر در دنیایی که از ارتباطات سطحی ساخته شده، تنهایی همان چیزی باشد که یک فرد جدی به طور طبیعی و منطقی به آن تمایل دارد؟ اگر تنها بودن به توانایی اجتناب از سطحینگری و ایجاد پیوندهای عمیق و هوشمندانه با افرادی خاص اشاره کند، چه؟ در این صورت، اعتراف به تنهایی از نشانهای نگرانکننده از ضد اجتماعی بودن یک فرد، به شاهدی از موقعیت شرافتمندانه و امیدوارکننده او تبدیل میشود و موجب میگردد که ما به شکلی عجیب، به تنهایی خود افتخار کنیم.
با در نظر گرفتن این موضوع، شاید بخواهیم آزمایشی غیرعادی انجام دهیم و در آن دلایل محکمی برای تنهایی را بررسی نماییم. تنهایی (که به روش درستی مورد بررسی قرار گرفته است) باید ارائهدهنده طرحی از پتانسیل ما برای دوستی باشد. دوستیهای واقعی میبایست از طریق حسابرسی صادقانه با روشهای عمیق و مخفیانهای که ممکن است در حال حاضر باعث شده باشند احساس تنهایی کنیم، ارزیابی شود.
1. اغلب به اصطلاح دوستانتان، چه بخشهایی از شما را درک نمیکنند؟
شما ممکن است دوستان زیادی داشته باشید، اما وقتی لنز محافظ خود و احساساتتان را بر میدارید، چقدر با یکدیگر هماهنگ هستید؟ آیا چیزهایی در مورد شما وجود دارد که – به صورت آزمایشی و مکرر – تلاش میکنید به آنها اشاره کنید، اما هیچ وقت از سوی دوستانتان مورد تشویق قرار نمیگیرید؟ آیا خندهها گاهی توخالی است؟ آیا در مورد این موضوعات، شاهد بروز اشتیاق بیش از حد از سوی دوستانتان هستید؟ آیا چیزهای زیادی در مورد شما وجود دارد که دلتان نمیخواهد به آنها اشاره کنید؟ در پاسخ به این سؤالات، تا حد امکان دقیق باشید. هیچ اهمیتی ندارد که پاسخهایتان چقدر عجیب و غریب هستند یا به ندرت مورد بحث قرار میگیرند. عنصر چالش برانگیز در اینجا این است که با وجود غم نهفته در نبودن، چقدر اشتیاق حضور داشتن و درک شدن را در خود حفظ کنیم. میتوانیم آنقدر به درک نشدن از سوی دیگران عادت کنیم که حتی این ایده را نیز در خود سرکوب کنیم که چقدر خوب میشد اگر کسی ما را آنطور که واقعاً هستیم میدید.
2. اگر بر اثر کار اشتباهی که انجام دادهاید، رسوا شوید، به چه کسی مراجعه می کنید؟
اگر بخش بزرگی از جهان بر علیه شما شوند، آیا کسی پیدا میشود که به شما همچنان مثل قبل نگاه کند و شما را به عنوان آن فرد عجیب و غریب یا بازندهای که جامعه از شما ساخته است، نبیند؟ به بیان دیگر، این شخص چطور با این واقعیت برخورد میکند که شاید شما واقعاً سزاوار مقداری سرزنش هم باشید؟ چه کسی ممکن است شما را هم گناهکار و هم شایسته مهر و محبت بسیار خود بداند؟ آیا کسی هست که از نظر او، فاش شدن نقصهایتان در برابر شایستگیهای شما ناچیز به نظر میرسد؟ و آیا کسی هست که بتوانید با نوعی شفقت قابل مقایسه با او رفتار کنید؟
3. اگر مشکل بزرگی در رابطهتان به وجود بیاید، با چه کسی میتوانید آن را در میان بگذارید؟
جامعه برای رسیدگی به مسائل عاشقانه افراد مجرد یا کسانی که در مراحل اولیه آشنایی هستند، وقت زیادی را صرف میکند، اما برای مشکلات افراد متأهل یا کسانی که با پارتنرشان زندگی میکنند، وقت نمیگذارد. آیا کسی دارید که مطمئن باشید میتوانید ناراحتیتان را با او در میان بگذارید و او با صبر و شکیبایی با شما همدردی کند؟ اگر درگیر رابطهای نامشروع شدید یا به همسرتان شک کردید که دارد به شما خیانت میکند یا خیر، این موضوع را میتوانید با کسی در میان بگذارید؟ اگر با وجود سه بچه کوچک در خانه، رابطه میان شما و همسرتان سرد شود، چه؟ چه کسی در مواقع (شاید) خشم، ناامیدی یا پشیمانی با شما خواهد ماند؟ با چه کسی ممکن است آنقدر راحت باشید که نه تنها شریک زندگی خود را سرزنش کنید، بلکه نقش خود را در تقصیر و گناه ناشی از رنج رابطه بیان کنید؟
4.با چه کسی میتوانید درباره ناامنیها یا پیچیدگیهای واقعی رابطه جنسیتان صحبت کنید؟
با اینکه جامعه (حداقل در بخشهای خاصی از جهان) تمایل دارد خود را بهشدت روشنفکر نشان دهد، اما وقتی صحبت از زندگی جنسی افراد به میان میآید، موضوع کاملاً متفاوت است. اغلب مواقع، ممکن است فرد با الگوهای قابل دسترس همدردی اجتماعی تناسبی نداشته باشد؛ مثل این که شما رئیس دانشکده بازرگانی جذابی باشید که دوست دارد … فرمانده تانکی که دلش میخواهد … یا مادر سه فرزند دوست داشتنی که به… تمایل دارد.
ما ممکن است به دلیل قضاوتگر بودن مردم، هیچ وقت در مورد جزئیات واقعی خواستههای جنسیمان حتی به دوستان واقعی خود نیز اعتماد نکنیم. اما بعضی وقتها عمیقاً آرزو داشته باشیم که بتوانیم جنبههای پیچیده نفسانیمان را با جسارت بیشتری ابزار کنیم. ما شاید حتی فراموش کرده باشیم که میتوانیم اسم این حالت را تنهایی بگذاریم.
5. با چه کسی میتوانید رؤیاهای روزانه خود را کشف کنید؟
رؤیاهای ما در مورد آینده، بخش مهمی از شخصیت ما را تشکیل میدهند، اما این رؤیاها به طور مشخص از احتمال عملی شدن دور هستند و ممکن است خیلی راحت پوچ به نظر بیایند. پرداختن به جزئیات یک رؤیا که میتواند درباره کسب و کاری باشد که میخواهیم شروع کنیم، جایی که دوست داریم در آن زندگی کنیم، روشی که دلمان میخواهد دوران بازنشستگیمان را به آن صورت سپری کنیم یا رمانی که قصد نوشتنش داریم، به درجه بالایی از غلو کردن یک شخص نیاز دارد. هرچند که ممکن است ایدههای ما در ابتدا عجیب و غریب یا احمقانه به نظر برسند و شاید هم روزی این پیش نویسهای ناشیانه و ضعیف، باعث به وجود آمدن چیزی جدی شوند، اما در این شرایط، دوستان ما باید مایل باشند که وارد فضای ذهنیمان شوند و اجازه دهند که این افکار برای ما مهم باشد. آیا حتی یک نفر وجود دارد که با او – و با رضایت متقابل – جرأت افشاگری درباره رؤیاهایتان را داشته باشید؟
6. چه کسی حماقتهای شما را دوست دارد؟
ما اغلب مواقع تمام تلاشمان را میکنیم تا حماقتها و اشتباهاتمان را از دیدرس دیگران دور نگه داریم، با اینکه میدانیم همه ما این ایرادات را داریم، اما فکر میکنیم این حماقتها ممکن است باعث ناامیدی یا عصبانیت دیگران شود. اما یک دوست واقعی، ما را به خاطر حماقتهایمان و رفتارهایی که چندان هم هوشمندانه نبودهاند، بیشتر دوست دارد؛ کارهایی که فراموش کردهایم انجام دهیم، نظرات بدون فکری که اظهار کردهایم و کارهای ناشایستی که در موردشان مقصر بودهایم. حماقتهای ما – برای دوستان واقعیمان – از شایستگیهایمان به طور کامل قابل تفکیک نیستند. دوستانمان کارهای احمقانه ما، مشغلههای کمی خنده دار و رفتارهای ناشیانهمان را میبینند و حتی برایشان شیرین است. چه کسی واقعاً میتواند این رفتارها را دوست داشته باشد، اگر کاملاً بزرگ نشده باشد؟
7. چه کسی شما را به شوخی دست میاندازد؟
آیا کسی هست که به آرامی و بدون این که به شما آسیب بزند، با رفتاری طنز آمیز و از روی محبت، شما را دست بیندازد و طوری سرزنشتان کند که برای رشد شما مفید باشد؟ دست انداختن دیگری نتیجه این واقعیت اجتناب ناپذیر است که فردی که ما را خوب میشناسد، ایرادات بسیاری را در وجود ما تشخیص میدهد و از آن جا که ما را به روش درستی دوست دارد، باید این موارد را با مهربانی و شوخ طبعی به ما گوشزد کند. این افراد لازم است عصبانیت خود را از روی عشق به شوخیهای ملایم تبدیل کنند. وادار کردن کسی به خندیدن به خودش، مفیدترین و همچنین متفکرانهترین روش آموزش و بازخوردی است که یک فرد میتواند داشته باشد. این کار نشانه مراقبت واقعی است.
این مقاله با عنوان How lonely Are You? A Test در مجله The School of Life منتشر شده است. در تاریخ 11 بهمن 1403 توسط هیات مولفه تاو به فارسی بازگردانی شده است.
یک پاسخ