مهاجرت و افسردگی ناشی از آن

The Jacob and Gwendolyn Lawrence Foundation, Seattle /

مهاجرت و افسردگی ناشی از آن

مهاجرت و افسردگی ناشی از آن

مهاجرت را نمی‌توانیم فقط یک جابه‌جایی فیزیکی بدانیم؛ بلکه سفری عمیق به درون ذهن و ناخودآگاه فرد است. فردی که مهاجرت کرده است، گذشته را در چمدان خود دارد و در عین حال، به اجبار یا اختیار، به سوی آینده‌ای ناشناخته گام برمی‌دارد. این تغییر عظیم، لایه‌های مختلف روان را تحت تأثیر قرار می‌دهد و می‌تواند باعث اضطراب، افسردگی و بحران هویت شود.

مهاجرت: یک فرآیند روانی چندمرحله‌ای

مهاجرت و احساسات پیچیده‌ای که با خود به همراه می‌آورد را می‌توانیم به سه مرحله تقسیم‌بندی کنیم:

الف) پیش از مهاجرت: امید، اضطراب و سرکوب احساسات

پیش از مهاجرت، افراد اغلب ترکیبی از احساسات متناقض را تجربه می‌کنند. امید به آینده‌ای بهتر در کنار اضطراب از ناشناخته‌ها، یک تعارض درونی ایجاد می‌کند. از نگاه روانکاوی، این مرحله سرشار از مکانیسم‌های دفاعی مانند انکار، سرکوب و جابه‌جایی هیجانی است.

  • انکار: فرد چالش‌های مهاجرت را نادیده می‌گیرد و خود را متقاعد کند که همه چیز آسان خواهد بود.
  • سرکوب: احساسات مرتبط با ترک خانواده، دوستان و وطن به‌طور ناخودآگاه کنار گذاشته می‌شوند تا اضطراب کاهش یابد.
  • احساس گناه بازماندگی (Survivor’s Guilt): کسانی که از مناطق جنگ‌زده یا شرایط سخت اقتصادی مهاجرت می‌کنند، دچار احساس گناه می‌شوند که چرا خود نجات یافته‌اند، در حالی که عزیزانشان در سختی باقی مانده‌اند.

 

ب) حین مهاجرت: بحران بی‌ثباتی و اضطراب جدایی

مرحله حین مهاجرت دوره‌ای از بی‌ثباتی شدید است. فرد در وضعیت نامعلومی قرار دارد، میان گذشته‌ای که ترک شده و آینده‌ای که هنوز ساخته نشده است.

  • فلج روانی (Psychic Numbing): مواجهه با ناامنی و عدم قطعیت می‌تواند فرد را دچار نوعی بی‌حسی هیجانی کند.
  • اضطراب جدایی (Separation Anxiety): جدایی از خانواده، زبان و محیط آشنا می‌تواند زمینه‌ساز وابستگی‌های ناسالم در آینده شود.

ج) پس از مهاجرت: بحران هویت و افسردگی

مهاجر، پس از ورود به کشور جدید، با یک واقعیت متفاوت روبه‌رو می‌شود.

  • تعارض میان «خود قدیم» و «خود جدید»: فرد باید میان ارزش‌های گذشته و فرهنگ جدید تعادل ایجاد کند. اگر این تعادل برقرار نشود، نشانه‌های اختلال هویت فرهنگی (Cultural Identity Disorder) احتمالا در فرد دیده می‌شود.
  • سندرم تحقیر (Humiliation Syndrome): بسیاری از مهاجران در کشور جدید با کاهش جایگاه اجتماعی مواجه می‌شوند. یک پزشک مجبور به کارگری می‌شود.

مهاجرت و افسردگی ناشی از آن

سوگ مهاجرت: فرآیندی پیچیده و ناخودآگاه

از دیدگاه روانکاوی، مهاجرت نوعی سوگ نادیدنی است. فرد سرزمینی را از دست داده که در ناخودآگاهش ریشه دوانده بود:

سوگ پیچیده (Complicated Grief)

مهاجرت، جدایی از زبان مادری، عادات روزمره، و حتی بوها و صداهای آشنا را به همراه دارد. اگر این سوگ به رسمیت شناخته نشود، می‌تواند به افسردگی مزمن منجر شود.

فرایند دوگانه عزاداری

فرد باید بین حفظ بخش‌هایی از هویت قدیمی و پذیرفتن جنبه‌های جدید تعادل ایجاد کند.

نقش ناخودآگاه در افسردگی مهاجرت

در روانکاوی افسردگی به عنوان سرکوب یک خشم ناخودآگاه نیز در نظر گرفته می‌شود. مهاجر نسبت به سرزمین میزبان احساس خشم می‌کند اما این خشم، به دلیل نیاز به پذیرش، سرکوب می‌شود و در نهایت به شکل افسردگی ظاهر می‌شود.

انتقال فرهنگی (Cultural Transference)

بیمار احساسات منفی خود را به افراد جامعه جدید یا حتی به درمانگر خود فرافکنی می‌کند.

علائم جسمانی‌سازی (Somatization)

در فرهنگ‌هایی که بیان احساسات تابو است، افسردگی به شکل دردهای جسمی مانند سردرد یا مشکلات گوارشی بروز می‌کند.

 

گروه‌های خاص و چالش‌های روانی آن‌ها

مهاجرت بر اساس سن و جنسیت، چالش‌های متفاوتی ایجاد می‌کند:

  • زنان: دوگانگی نقش‌های جنسیتی (مثل همزمان شاغل بودن و حفظ ارزش‌های خانوادگی) می‌تواند باعث فرسودگی روانی (Burnout) شود.
  • نوجوانان: تعارض میان فرهنگ والدین و جامعه میزبان، به رفتارهای پرخطر مانند مصرف مواد منجر می‌شود.
  • سالمندان: از دست دادن جایگاه اجتماعی و زبان، می‌تواند باعث سندرم تهی‌بودن (Empty Nest Syndrome) و افسردگی شود.

مهاجرت و افسردگی ناشی از آن

راهکارهای درمانی روانکاوانه

درمان افسردگی ناشی از مهاجرت نیازمند درکی عمیق از روان فرد و فرهنگ اوست. برخی راهکارهای کلیدی عبارتند از:

  • ایجاد فضای امن زبانی: فرد باید بتواند به زبان مادری خود احساساتش را بیان کند.
  • بازسازی روایت زندگی (Narrative Reconstruction): به بیمار کمک می‌شود که داستان زندگی خود را بازنویسی کند و تجربیات پیش و پس از مهاجرت را ادغام کند.
  • درمان بین‌نسلی (Intergenerational Therapy): تمرکز بر تعارضات والدین و فرزندان در محیط جدید.
  • تکنیک‌های انطباق فرهنگی: تشویق به ادغام فرهنگی (Integration) به جای همسان‌سازی افراطی یا انزوا.

پیشگیری و حمایت اجتماعی

  • گروه‌های حمایتی فرهنگی: اشتراک تجربیات با سایر مهاجران می‌تواند احساس تنهایی را کاهش دهد.
  • همکاری با رهبران اجتماعی و مذهبی: مهاجران ممکن است به نهادهای سنتی اعتماد بیشتری داشته باشند.
  • آموزش جامعه میزبان: افزایش آگاهی عمومی درباره چالش‌های مهاجران می‌تواند از تبعیض و نژادپرستی بکاهد.

مهاجرت به مثابه «مرگ نمادین»

در نگاه روانکاوی، مهاجرت نوعی مرگ نمادین است؛ فرد بخش‌هایی از هویت خود را از دست می‌دهد و نیاز به سوگواری دارد. مقابله با این فقدان مستلزم درک این موضوع است که هویت فرد، ایستا نیست بلکه پویا است و می‌تواند در محیط جدید بازتعریف شود.

این جدایی، بسیار شبیه به فرآیند سوگ پس از مرگ عزیزان است، با این تفاوت که در مهاجرت، این از دست دادن ملموس و قطعی نیست؛ بلکه با نوعی بلاتکلیفی و ناپایداری همراه است. در حقیقت، فرد در یک وضعیت بینابینی قرار می‌گیرد: نه متعلق به گذشته است و نه هنوز جایگاه جدیدی در آینده یافته است.

مهاجرت و افسردگی ناشی از آن

فرآیند سوگ برای مهاجرت!

سوگ ناشی از مهاجرت مثل هر فقدان دیگری، شامل مراحل پنج‌گانه کوبلر-راس (انکار، خشم، چانه‌زنی، افسردگی، پذیرش) است، اما با کمی سختی‌های متفاوت:

  1. انکار: فرد در ابتدای مهاجرت، احساس کند همه چیز تحت کنترل است و زندگی جدیدش تفاوت زیادی با گذشته ندارد. اما با گذشت زمان، او متوجه تفاوت‌های عمیق فرهنگی، زبانی و اجتماعی می‌شود که ابتدا نادیده گرفته شده بودند.
  2. خشم: پس از انکار بسیاری از مهاجران احساس خشم را تجربه می‌کنند؛ خشم از جامعه جدید که آن‌ها را پس می‌زند، از زبان جدید که به‌راحتی بر آن مسلط نمی‌شوند، و حتی از خودشان که نتوانسته‌اند در کشور خود باقی بمانند.
  3. چانه‌زنی: در این مرحله، فرد تلاش می‌کند بین فرهنگ قدیم و جدید تعادلی ایجاد کند، برای مثال با حفظ برخی عادات فرهنگی گذشته، در حالی که سعی دارد در جامعه جدید هم پذیرفته شود.
  4. افسردگی: مهاجران اغلب وارد مرحله‌ای از اندوه و دلتنگی شدید می‌شوند که در برخی موارد به افسردگی بالینی تبدیل می‌شود. آن‌ها حس می‌کنند که نه در وطن قدیم جایگاهی دارند، نه در وطن جدید کاملاً پذیرفته شده‌اند.
  5. پذیرش: در آخر فرد به این درک می‌رسد که گذشته‌اش بخشی از اوست اما او می‌تواند در محیط جدید نیز هویتی جدید بسازد. این پذیرش، کلید انطباق سالم با مهاجرت است.

 

✨افسردگی ناشی از مهاجرت می‌تواند شدیدتر از حد انتظار باشد. اگر نمی‌دانید که آیا به کمک حرفه‌ای نیاز دارید، مقاله «چگونه بفهمیم به تراپی نیاز داریم؟» می‌تواند راهنمای خوبی باشد.

 

جمع‌بندی

افسردگی پس از مهاجرت چیزی بیشتر از یک واکنش فردی ساده است. این عمل محصول تعامل پیچیده بین تجربیات گذشته، چالش‌های کنونی و بحران بازتعریف هویت در بافت فرهنگی جدید است. درمان مؤثر، نیازمند درکی عمیق از دنیای درونی فرد، احترام به فرهنگ او و ایجاد پلی میان «دنیای قدیم» و «دنیای جدید» است

 

منابع

https://pmc.ncbi.nlm.nih.gov/articles/PMC3168672/

https://www.nature.com/articles/s41598-023-30715-8

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *