هنگام طلاق والدین، چه اتفاقی برای کودکان میافتد؟
در بیشتر بخشهای تاریخ بشریت، افراد تنها به خاطر عشق در روابطشان باقی نمیماندند. آنها به روابطشان ادامه میدادند تا از داراییهایشان محافظت کنند، موقعیت خود را تثبیت نمایند، منابعشان را با فرد مقابل ادغام کنند، ادوات کشاورزیشان را کامل کرده و رفاه فرزندان خود را تضمین نمایند.
در کمتر از 250 سال اخیر از تکامل بشر است که ما روابطمان را با ایدئولوژی بسیار متفاوتی پیش بردهایم؛ این ایدئولوژی جنبشی از ایدهها است که به عنوان رمانتیسم شناخته میشود. در رمانتیسم، مهمترین جنبه یک رابطه، کاربرد عملی آن نیست، بلکه شدت احساساتی است که یک زوج را به هم متصل میکند؛ این که رابطه جنسی میان آنها تا چه حد خوب است، فرد چقدر احساس میکند که درک میشود و پارتنرش تا چه میزانی نیمه گمشده او به حساب میآید.
این فلسفه بسیار جاهطلبانه و متمایز عشق، معمای بسیار بزرگی را در مورد چیزی که از دیرباز، اولویت مشخص هر زوجی بوده، به وجود آورده است: نگه داشتن کودک و والدینش در زیر یک سقف.
از آغاز استقرار جوامع کشاورزی، اتحاد خانواده به وضوح، بر رضایت درونی و شور و نشاط عاطفی والدین اولویت دارد. اینکه ممکن است شوهری به خاطر فاصلهگرفتن عاطفی همسرش بیسر و صدا گریه کند یا زنی جلوی خمیازههایش را در مورد صحبتهای تکراری شوهرش بگیرد، بدون شک مایه تأسف بوده، اما این مسائل قطعاً موضوعاتی نبودهاند که فرد به خاطر آنها در جستجوی فرصتی برای فرار و شروع یک زندگی جدید باشد. افراد به روابطشان با هم ادامه میدادند، نه به این دلیل که شریک زندگیشان برایشان مهم بود، بلکه به این خاطر که الزامات عملی، موقعیتی و شرعی تعیین میکرد که باید نسبت به او پایبند باشند. بر این اساس، مهم نبود که فرد در زندگیش خوشحال باشد یا در لبه پرتگاه ناامیدی قرار گرفته باشد.
این موضوع در مقاطعی بسیار وحشیانه به نظر میرسید، اما مسلماً در جایی که به کودکان مربوط میشد، جنبههای مثبتی یا حداقل واضحی داشت. مطمئناً پدر و مادر کودک صرفاً به این دلیل که نمیتوانستند در مکالماتشان همسو باشند یا پوزیشنهای جنسی جدید را به ندرت امتحان میکردند، قرار نبود از هم جدا شوند. و بچهها قرار نبودند از یک خانه به خانه دیگری بروند و گروهی از خواهر و برادرهای ناتنی داشته باشند، فقط به این دلیل که چند سال پیش، پدر خانواده وقتی مادر به نوازشهای شبانه او واکنشی نشان نداده بود، احساس کرده بود طرد شده است.
اما امروزه، هر فردی که احساساتش بر اثر فروپاشی پیوند عاطفی با شریک زندگیش جریحهدار شده است، به طور خودکار درگیر یک تصمیم مهم میشود: این که آیا باید این رابطه را به خاطر دل خودش ترک کند یا به خاطر بچهها به آن ادامه دهد؟
یکی از نظریههای غالب، گسترش نگرانیهای مکتب رمانتیسم در مورد قلمرو کودکان بوده است. بر اساس این تفسیر، فرزندان نیز به وجود یک پیوند صحیح میان والدینشان اهمیت زیادی میدهند. آنها به صداقت عاطفی که بین والدینشان در جریان است، بسیار فکر کرده و آن را با خود تمرین میکنند. کودکان هم مثل بزرگسالان میخواهند که عشق «واقعی» باشد. در نتیجه، توصیه میشود که پدر و مادرها از هم جدا شوند تا به فرزندانشان وجود احساسات رمانتیک-محور را نشان بدهند. به عنوان مثال، بهتر است کودکان دو اتاق خواب و چهار خواهر و برادر ناتنی داشته باشند، اما حداقل بدانند که پدر و مادرشان در ارتباطات جدیدی که با افراد دیگر برقرار کردهاند، به درستی عاشق و وفادار شدهاند.
این موضوع بسیار منطقی است و در بسیاری از موارد، مطمئناً به عنوان پاسخ درست مطرح میشود. اما درنظر گرفتن دیدگاهی که از منظر متفاوتی آغاز میشود نیز خالی از ارزش نیست: تحلیلی متضاد از آنچه که ممکن است کودکان واقعاً بخواهند. در این فلسفه، کودکان اساساً بهعنوان موجوداتی عمیقاً عملگرا در نظر گرفته میشوند که از جهات بسیاری، قابل مقایسه با مهمانانی هستند که تصمیم گرفتهاند تعطیلات خود را در هتلی خاص و تحت مدیریتی ویژه بگذرانند، مدیریت افرادی که آنها را به خوبی میشناسند و به آنها علاقهمند هستند. آنچه که این مهمانان بیش از هر چیز میخواهند، برآورده شدن مجموعهای از اهداف عمیقاً عملی و بسیار قابل درک است:
- آنها خواستار تجربه حداقل میزان از دردسرهای اداری هستند.
- میخواهند بزرگترهایشان با خوشحالی در اطرافشان راه بروند.
- خواستار کمترین تغییر ممکن در روتین زندگیشان هستند.
- دوست ندارند مجبور باشند با افراد جدید معاشرت کنند.
- نمیخواهند موقع صبحانه، یک فرد غریبه نیمه برهنه را ببیند.
- دوست ندارند شایعاتی در مورد “هتل” آنها پخش شود که باعث شود در مقابل هم سن و سالهایشان عجیب و غریب به نظر برسند.
بر این اساس، آنها مسلماً به یک سری از چیزهای دیگر اهمیت نمیدهند:
- برایشان مهم نیست که والدینشان چند وقت یک بار یا با چه کیفیتی، با هم رابطه جنسی برقرار میکنند.
- اهمیتی ندارد که آیا پدر و مادرشان نیمهگمشده هم هستند یا خیر؟
- برایشان مهم نیست که والدینشان در اوقات فراغت خود چه کار میکنند؟
این فهرست مقایسهای، راهی برای شروع ارائه پاسخی احتمالی به این دوراهی است که اگر موضوع رفاه کودکان به میان بیاید، آیا باید در رابطه ماند یا آن را ترک کرد؟
این پرسش را میتوان به چند روش پاسخ داد. هم ماندن و هم رفتن، میتواند موجب بروز نگرانیهای عمیقی در کودکان شود، زیرا دغدغه اصلی آنها، رضایت عاطفی والدینشان نیست. مسئله اصلی، میزان آشفتگی است که ممکن است در زندگیشان به وجود بیاید. روشهایی وجود دارد که هنگام اقامت مهمان در هتل، اختلالات گستردهای ایجاد میکند: دعواهای وحشتناک بین مدیران هتل که به مهمانان اجازه نمیدهد از اقامت خود لذت ببرند. در مقابل روشهای جداشدنی که تقریباً هیچ اختلالی را ایجاد نمیکنند، راههایی برای ترک کردن رابطه نیز وجود دارد که موجب بروز آشفتگیهای شدیدی میشوند. دلیل دشوار بودن سؤال ماندن یا ترک کردن رابطه، در اصل این است که کودکان در واقع اهمیتی نمیدهند که شما در رابطه زناشوییتان بمانید یا آن را ترک کنید. آنها خواستار یک زندگی بدون مزاحمت، فضایی دلپذیر و روحیهای خوب در مدیران خود هستند که میتواند با هر یک از این تصمیمها سازگار یا ناسازگار باشد. این کار تنها به نحوه انجام آن بستگی دارد.
افرادی که قصد ترک کردن رابطه را دارند، میتوانند طیف وسیعی از خلاقیت را به اجرا در آورند:
- ممکن است نیاز نباشند کودکان از خانهای به خانه دیگر نقل مکان کنند و تنها والدینشان این کار را انجام دهند.
- شاید نیاز نباشد کودکان با پارتنرهای جدید والدینشان معاشرت کنند و فقط پدر و مادرها با پارتنرهایشان وقت بگذرانند.
- شاید بچهها مجبور نباشد از عمق ناامیدی والدینشان از یکدیگر مطلع باشند و فقط شاهد رابطهای معقول و مشفقانه بین آنها باشند.
از بسیاری از جهات، دغدغهی داشتن روابطی صحیح و از نظر احساسی زنده، پیشرفت عظیمی برای بشر به حساب میآید، اما موجب میشود که درباره اولویتهای کودکان همواره سردرگم باشیم. جهانبینی غیررمانتیک پاسخ روشنی به این سؤال میدهد: نیازی نیست که صرفاً به خاطر بچهها، بقیه عمرمان را با کسی سپری کنیم که دیگر با او ارتباط برقرار نمیکنیم، اما در عین حال، باید مطمئن شویم که در صورت ترک رابطه، همه چیز به گونهای انجام میشود که پایههای زندگی کودک تا حد امکان پایدار باقی بماند. مشابه هتلی که تحت مالکیت جدید و بین افراد دیگری تقسیم شده است اما همواره به عقب برمیگردد تا مطمئن شود که مهمانانش از وضعیت راضی هستند یا خیر.
گرداب عاطفی یک فرد میتواند باعث گرفتاری عمیق او شود. یک روز ممکن است فرزندانمان چیزی شبیه این حالت را در زندگی خود تجربه کنند، اما در حال حاضر و به عنوان یک کودک، آنها موجوداتی مقدس هستند که بر روی زمین زندگی میکنند. کودکان میخواهند هیچ کس در خانواده باعث آزار دیگری نشود، صبحانه در همان زمان و مکانی همیشگی صرف شود و نیازی نباشد که با انبوهی از میهمانان جدید دوست شوند. این موضوعات باید برای ما به عنوان والدین آنها در اولویت قرار بگیرد. مدیریت کردن چیزهای دیگر به بهترین شکل ممکن، وظیفه ما به تنهایی است و تا روزی ادامه مییابد که مهمان بالغ شده ما جرأت کند به نحوه مدیریت هتل در سالهای گذشته، ابزار علاقه کند و ممکن است این روز هرگز هم فرا نرسد.
این مقاله با عنوان اصلی what about the children … در مجله تجربه زندگی منتشر شده است. در تاریخ 6 اسفند 1403 توسط هیات مولفان تاو به فارسی بازگردانده شده است.