طلاق از چه زمانی آغاز میشود؟
وقتی یک زوج از هم طلاق میگیرند، اغلب این سؤال مطرح میشود که جدایی عاطفی میان آنها از چه نقطهای شروع شده است. چیزی که میتوانیم با اطمینان بگوییم این است که تقریباً همیشه میان لحظهای که صحبت از طلاق به میان میآید و زمانی که اولین جرقههای آن زده میشود، فاصله زیادی وجود دارد. منشأ این اتفاق ممکن است به برخی اختلافات جزئی اولیه برگردد که احتمالاً سالها نادیده گرفته شدهاند.
مورخان به خوبی با چالشهای تعیین زمان دقیق رویدادها آشنا هستند. پرسیدن این سؤال که رویدادی فاجعهبار مانند انقلاب فرانسه از چه زمانی آغاز شده، موضوع غیرمعمولی نیست. معمولاً در پاسخ به این پرسش، به بهار سال 1789 اشاره میشود؛ زمانی که یکی از اعضای مجلس مقننه فرانسه سوگند یاد کرد که تا تصویب قانون اساسی جلسه را ترک نخواهد کرد یا چند هفته بعد که گروهی از پاریسیها به زندان باستیل یورش بردند.
اما با رویکردی پیچیدهتر و آموزندهتر، میتوان زمان آغاز این رویداد را زودتر شناسایی کرد: برداشتهای نامناسب محصول در ده سال گذشته، از دست رفتن اعتبار سلطنتی پس از شکستهای نظامی در آمریکای شمالی در دهه 1760 و ظهور یک فلسفه جدید در قرون وسطی که بر ایده حقوق شهروندان تأکید داشت، همگی عواملی بودند که به وقوع انقلاب فرانسه انجامیدند. در آن زمان، این حوادث چندان تعیینکننده به نظر نمیرسیدند و بلافاصله منجر به تغییرات اجتماعی عمده نشدند یا ماهیت جدی خود را آشکار نکردند. اما به آرامی و با قدرت، کشور را برای تحولات سال 1789 آماده کردند و روند انقلاب را تسریع بخشیدند.
به همین ترتیب، طلاقها معمولاً بسیار زودتر از لحظهای آغاز میشوند که یکی از طرفین، پارتنرش را سر میز آشپزخانه مینشاند و اعلام میکند که دیگر قادر به تحمل اوضاع نیست. این فرآیند از بعد از گفتگوهای آزاردهندهای شروع میشود که سه تابستان پیش، در حمام با هم داشتند، یا پنج سال پیش، که با تاکسی در حال بازگشت به خانه بودند و بر سر موضوعی، از هم دلخور شده بودند.
به همین ترتیب، طلاقها معمولاً بسیار زودتر از لحظهای آغاز میشوند که یکی از طرفین، پارتنرش را سر میز آشپزخانه مینشاند و اعلام میکند که دیگر قادر به تحمل اوضاع نیست. این فرآیند از پس گفتگوهای آزاردهندهای شروع میشود که سه تابستان پیش در حمام داشتند یا بعد از دلخوریای که پنج سال پیش در تاکسی پیش آمد. یک جدول زمانی از دلایل واقعی طلاق ممکن است به شکل زیر باشد:
مشغلههای بیپایان
صبح یکشنبه است. همسرمان چندین ماه درگیر یک پروژه بزرگ بوده و در تمام این مدت، ما تلاش کردهایم او را درک کنیم. حال که پروژه تمام شده، انتظار داریم با هم به یک کافه برویم و دوباره به هم نزدیک شویم. اما ناگهان چیزی جدید در تلفن همراه همسرمان توجه او را جلب میکند. نگاهی به چهرهاش میاندازیم که با نور صفحه موبایل روشن شده است؛ چشمانش سرد و مصمم به نظر میرسند و واضح است که حواسش جای دیگری است. یا شاید زمانی که دوست داریم لحظاتی آرام را در پارک سپری کنیم، همسرمان ناگهان تصمیم میگیرد کشوهای آشپزخانه را ساماندهی کند.
نادیده گرفتن
ما در یک سفر کاری خستهکننده به سر میبریم و از فرصتی که در بین جلسات برای استراحت پیش آمده، استفاده میکنیم تا با همسرمان تماس بگیریم. او گوشی را برمیدارد، اما صدای تلویزیون همچنان در پسزمینه به گوش میرسد. همسرمان فراموش کرده که ما باید به جلسه ادامه دهیم و شنیدن پاسخ «همه چیز عالیه» او، که با صدای کم و در همهمه تلویزیون به سختی قابل شنیدن است، کمی تحقیرآمیز به نظر میرسد.
خجالتزده کردن
ما با چند دوست جدید بیرون هستیم؛ افرادی که آنها را خیلی خوب نمیشناسیم و قصد داریم تأثیر مثبتی روی آنها بگذاریم. همسرمان به دنبال راهی برای سرگرم کردن آنهاست و پس از بررسی گزینههای مختلف، تصمیم میگیرد داستانی را درباره روزی که اسلایدهای اشتباهی را در یک ارائه کاری نشان دادیم، برای همه تعریف کند. او به خوبی میداند چگونه یک داستان را به جذابترین شکل روایت کند و باعث میشود همه بخندند.
محق ندانستن
همسرمان بدون اینکه با ما صحبت کند، تصمیم میگیرد که هر دوی ما برای ناهار به خانه والدینش برویم. رفتن به آنجا چندان مسئلهای نیست، اما نکته مهم این است که همسرمان احساس نکرده که باید از ما بپرسد آیا مایل به انجام این کار هستیم و آیا این زمان برای ما مناسب است یا خیر.
در موقعیت دیگری، همسرمان بدون اینکه حتی به آن اشارهای کند و از ما نظر بخواهد، یک کتری جدید خریده و کتری قبلی را دور انداخته است. گاهی همسرمان بدون اینکه عباراتی مانند «لطفاً»، «اگر ممکن است» یا «خوب میشود اگر…» را به جملهاش اضافه کند، فقط به ما میگوید چه کار کنیم: «سطلها را بیرون ببر»، «از فروشگاه آب معدنی بخر»، «یک جفت کفش دیگر بپوش». در حالی که اضافه کردن فقط چند کلمه میتواند تفاوت بسیار زیادی ایجاد کند.
لاس زدن با دیگران
با هم به یک مهمانی میرویم و همسرمان را در که گوشه دیگری از سالن نشسته بود، میبینیم که به سمت شخصی خم شده است و چیزی به او میگوید. هر دو با دلبری میخندند و دستشان را روی پشتی صندلی هم قرار دادهاند. همسرمان بعداً به ما میگوید که مکالمهای بسیار خستهکننده با آن فرد داشته است.
جر و بحثهای بیپایان
وجود اختلافنظر چندان مهم نیست، بلکه تعداد زیاد این اختلافات و ماهیت تکراری و بیپایان آنهاست که باعث آزار ما میشود. یکی از لحظاتی که به یاد میآوریم، زمانی است که با هم در کنار دریا بودیم و همه چیز برای یک بار هم که شده خوشحالکننده به نظر میرسید. اما همسرمان تصمیم میگیرد بر سر غذای تایلندی که سفارش داده، جنجال به پا کند. یادمان هست که وقتی در حال بحث کردن بودیم، بخشی از ذهنمان از ما جدا میشد و به ما دو نفر که روی اسکله با چهرههایی عبوس ایستاده بودیم نگاه میکرد و از خود میپرسید: «چرا؟»
عدم حساسیت
در خیابان و در نزدیکی بازار عتیقهفروشیها با همسرمان در حال قدم زدن هستیم. دستمان را دراز میکنیم تا دستش را بگیریم، اما او متوجه نمیشود. یک بار دیگر، وقتی در آشپزخانه مشغول کار است، دستمان را دور شانهاش میاندازیم ولی او با تندی میگوید: «الان نه!»
در رختخواب همیشه این ما هستیم که به سمت همسرمان میچرخیم و به او شب بخیر میگوییم. او تنها به ما پاسخ میدهد و هرگز ابتکار عمل را در دست نمیگیرد. این موضوع بیشتر از چیزی که به نظر میرسد، باعث آزار ما میشود.
جدایی جنسی
یک ایده جنسی در ذهن ما وجود دارد که برایمان جذاب است، اما احساس راحتی نمیکنیم که آن را با همسرمان در میان بگذاریم. سعی میکنیم چند نکته را بهطور غیرمستقیم مطرح کنیم، اما همسرمان به گونهای رفتار میکند که انگار کنجکاو نیست و تمایلی به ادامه صحبت در این مورد ندارد. در واقع، به نظر میرسد اگر چیزهایی که ما را تحریک میکنند را به زبان نیاوریم، برای او راحتتر است.
بهطور جداگانه، هیچیک از این مسائل شاید خیلی دراماتیک نباشند. نسخههای کوچکتری از یکی یا چند مورد از آنها ممکن است تقریباً هر روز برای هر زوجی اتفاق بیفتد. علاوه بر این، این وضعیت یکطرفه نیست؛ هر دو طرف رابطه احتمالاً برخی از این رفتارها را بهطور منظم و بدون اینکه به آن توجه داشته باشند، انجام میدهند.
با این حال، یک مورخ دقیق طلاق ممکن است به هر یک از این موارد به عنوان لحظهای اشاره کند که شکاف واقعی بین زوجین آغاز شده است: احساسی در اعماق ذهن یکی از آنها کاشته شده (شاید فراتر از آگاهی آنها) که چیزی حیاتی در رابطهشان کم است و نمیتوانند فقدان آن را برای همیشه تحمل کنند.
زمانی که درخواست طلاق مطرح میشود، زوجین معمولاً در نقش دادستان تفتیش عقاید فرو میروند: گوشی همسرشان را برمیدارند و با جزئیات از پارتنر «خیانتکار» یا «ترککننده» میپرسند که کجا بودهاند؛ ایمیلهای او را میخوانند و هر رسید خریدی را بررسی میکنند. اما این دقت و سختگیری، کمی دیر و نادرست است و بیش از حد خودخواهانه به نظر میرسد.
طلاق با هیچ پیام یا دعوت به ناهاری آغاز نشده؛ بلکه این موضوع سالها قبل در یک عصر آفتابی و معصومانه که هنوز حسن نیت زیادی بین زوجین وجود داشته، شروع شده است. زمانی که دستی پیشکش شده و شریک زندگی شاید بهشکل سرنوشتسازی نسبت به نحوه گرفتن آن بیتوجه بوده است. ممکن است این توصیف نسبتاً دردناکی از رابطه ما و مشکلات آن باشد، اما احتمالاً دقیقتر و در نهایت مفیدتر خواهد بود.
این مقاله با عنوان اصلی When Does a Divorce Begin در مجله تجربه زندگی منتشر شده است. در تاریخ 6 اسفند 1403 توسط هیات مولفان تاو به فارسی بازگردانی شده است.