روانکاوی چیست؟
بررسی رویکردها و تکنیکهای مهم آن
روانکاوی، فراتر از یک روش درمانی، رویکردی بنیادین و عمیق در فهم روان انسان است. با گذشت حدود یک قرن، همچنان برداشتهای نادرستی درباره این علم وجود دارد؛ برخی آن را منسوخشده میپندارند و عدهای آن را از روانشناسی جدا میدانند. در حالی که روانکاوی، با تمرکز بر اصول روانپویشی، به کاوش در سازوکارهای پنهان ذهن میپردازد و ریشههای عمیق مشکلات روانی را آشکار میسازد. در ادامه، به بررسی تکنیکهای مهم در روانپویشی، رویکردهای مدرن در روانکاوی و تأثیرات آن بر درمانهای روانشناختی میپردازیم.
پیدایش و تکامل روانکاوی
روانکاوی به عنوان یکی از شاخههای اصلی روانشناسی، با نام زیگموند فروید پیوند خورده است. فروید، که در دهه ۱۸۹۰ به عنوان متخصص مغز و اعصاب فعالیت داشت، بهدلیل جستجو برای درمان اختلالات عصبی و هیستریک، به جهان ناشناختهای از روانشناسی، به نام روانکاوی یا روانتحلیلی، وارد شد.
در سال ۱۸۸۵، فروید با همکاری ژان مارتین شارکو، متخصص مشهور مغز و اعصاب در پاریس، با استفاده از هیپنوتیزم به درمان علائم هیستری بیماران پرداخت. اما پس از آشنایی با روش درمانی ژوزف بروئر، فروید رویکردی نوین در روانپویشی را توسعه داد و تحلیل رویا را به عنوان ابزاری برای کشف ناخودآگاه بیماران به کار گرفت.
فروید با ارائه این رویکرد، بنیان روانکاوی را به عنوان یک روش درمانی معتبر و مؤثر در دنیای علم روانشناسی بنا نهاد.
رویکردهای نوین درمان براساس روانکاوی مدرن
روانتحلیلی که ابتدا بر پایه آموزههای زیگموند فروید بنا شده بود، به مرور توسط شاگردان و دیگر روانکاوان توسعه یافت و به رویکردهای نوین و متنوعی در حوزه روانتحلیلی و روانپویشی تبدیل شد. مهمترین رویکردهای روانتحلیلی مدرن شامل:
روانکاوی کلاسیک و تحول نوفرویدیها
روانکاوی کلاسیک فروید بر این باور است که تعارضهای ناخودآگاه میان نهاد، خود و فراخود علت اصلی رفتارهای نابهنجار هستند. با آگاهی از این تعارضها، اضطراب کاهش مییابد، اما ایگو با سازوکارهای دفاعی مانع این آگاهی میشود. فروید برای دستیابی به ناخودآگاه از فنونی چون تداعی آزاد، تحلیل رویا و تفسیر استفاده کرد.
نوفرویدیها با افزودن تأثیرات فرهنگی و اجتماعی، روانکاوی را گسترش دادند و مکاتبی همچون نظریه روابط شی و روانشناسی خود را شکل دادند.
روانشناسی تحلیلی یونگ
کارل گوستاو یونگ با ارائه روانشناسی تحلیلی، نظریات خود را از فروید و آدلر متمایز ساخت. او باور داشت که روان انسان شامل دو بخش خودآگاه و ناخودآگاه است که هر کدام به دو عنصر شخصی و جمعی تقسیم میشوند:
- خودآگاهی شخصی: تجربههای آگاهانه و اثرات محرکهای درونی و بیرونی.
- خودآگاهی جمعی: باورها و اصول فرهنگی که روح زمانه یا جهانبینی هر جامعه را شکل میدهند.
- ناخودآگاه شخصی: خاطرات و تجربیات فراموششده یا سرکوبشده.
- ناخودآگاه جمعی: غرایز و کهنالگوهای موروثی که بدون آگاهی فرد، در سطح ژرف روان او حضور دارند.

روانشناسی فردنگر آدلر
آلفرد آدلر در نظریه روانشناسی فردنگر بر این باور است که انسان، اسیر غرایز و تجربیات کودکی نیست، بلکه موجودی بیهمتا و اجتماعی است که آگاهانه در ساختن شخصیت و هدایت آینده خود نقش دارد. او هوشیاری را جوهر شخصیت میداند و بر مسئولیت فرد در بهبود کیفیت زندگی خود و جامعه تأکید میکند. مفاهیم کلیدی در این نظریه شامل تلاش برای کمال، عقده حقارت، علاقه اجتماعی، سبک زندگی و غایتنگری خیالی هستند.
روانشناسی ایگو
ایگو یا خود، یک مفهوم اساسی در نظریه روانکاوی زیگموند فروید است که به بررسی ساختار پیچیده روان انسان میپردازد. فروید شخصیت را دارای سه بخش اصلی زیر میداند:
- نهاد (Id): نماینده بخش غریزی و غیرمنطقی شخصیت است. نهاد بر اساس اصل لذت عمل میکند و به دنبال ارضای فوری خواستهها و نیازهای زیستی است. این بخش از شخصیت، منبع اصلی امیال سرکوبشده و کشمکشهای درونی است.
- فراخود (Super-ego): این بخش به عنوان ناظر اخلاقی عمل میکند و نمایانگر وجدان فرد است. فراخود از طریق درونیسازی ارزشها و هنجارهای اجتماعی شکل میگیرد و فرد را به سمت کمال و رعایت قوانین هدایت میکند.
- خود (Ego): ایگو به عنوان نیروی میانهرو، تلاش میکند تا میان خواستههای نهاد و محدودیتهای فراخود تعادل برقرار کند. این بخش از شخصیت، به منظور حفظ سازگاری با واقعیت، استراتژیهایی برای مدیریت فشارهای درونی و بیرونی ایجاد میکند.
تحلیل ایگو بر شناخت مکانیزمهای دفاعی و چگونگی تعامل این سه ساختار تأکید دارد. آنا فروید با تلاش برای تطبیق نظریه روانکاوی با روانشناسی کودکان و نوجوانان، به تعمیق درک ما از رشد روانی کمک کرد. همچنین اریکسون با توسعه نظریه رشد روانی-اجتماعی، ابعاد جدیدی به این مفهوم افزود و اهمیت روابط اجتماعی را در شکلگیری ایگو مورد تأکید قرار داد.
نظریه روابط شی
این نظریه به این موضوع میپردازد که نحوه رفتار خانواده با کودکان در دوران رشد، تأثیر قابلتوجهی بر روابط آنها در بزرگسالی دارد. بهطور خاص، افرادی که در کودکی دچار بیتوجهی یا آزار شدهاند، ممکن است در بزرگسالی انتظارات و واکنشهای مشابهی نسبت به دیگران داشته باشند. این نظریه بر این باور است که تجارب اولیه و الگوهای درونیسازیشده، بهویژه تصویر مادر یا پدر، بر تعاملات فرد با دیگران مؤثر است. در این رویکرد، «شی» به هر موجودیت یا فردی اشاره دارد که نیازهای عاطفی فرد را ارضا میکند و میتواند بر رفتارهای آینده تأثیرگذار باشد.
نظریه هاینز کوهات
روانشناسی خود، مبتنی بر تحقیقات هاینز کوهات، به بررسی چگونگی تأثیر روابط میان فردی بر هویت فردی میپردازد. این رویکرد بهجای تأکید بر تأثیرات ناهشیار، بر این موضوع تمرکز دارد که چگونه تعاملات اجتماعی و تجربیات با دیگران به شکلگیری و تقویت هویت فردی کمک میکنند.
تلفیق روابط موضوعی و نظریه غرایز
اتو کرنبرگ، روانکاو برجسته اتریشی، به تحلیل شخصیتهای مرزی و نارسیستیک پرداخته و بر تلفیق نظریه روابط موضوعی با نظریه غرایز تأکید دارد. وی معتقد است که ساختارهای روانی از تجارب بینفردی شکل میگیرند و این تجارب درونسازی میشوند تا شخصیت را شکل دهند.
نظریه روابط موضوعی کرنبرگ به بررسی تأثیر روابط اولیه، به ویژه با والدین، بر شکلگیری اید، ایگو و سوپرایگو میپردازد. او مفهوم «دوپارهسازی» را به عنوان مکانیزمی دفاعی معرفی میکند که در شخصیتهای مرزی به کار میرود و به ایگو کمک میکند تا جنبههای منفی را از هم جدا کند. این نظریه در تحلیل اختلالات شدید نوروزها و فهم عمیقتری از ساختار شخصیت و تعاملات انسانی نقش مهمی ایفا میکند.

نظریه ملانی کلاین
نظریه ملانی کلاین بر پایه مفاهیم بنیادی شکلگرفته و به تبیین عمیقتر روانشناسی نوزادان و روابط انسانی میپردازد.
- مفهوم غریزه: کلاین بر مبنای نظریه فروید، غریزه مرگ را به عنوان هسته اصلی اضطراب نوزاد معرفی میکند. این غریزه به ترس از آسیب و نابودی اشاره دارد و نوزاد را در مواجهه با احساسات تخریبی درون خود vulnerable میسازد.
- مفهوم ابژه: کلاین نظریه فروید درباره ابژه را تغییر میدهد و بر این باور است که سائقها همواره به ابژهها متصل هستند. او معتقد است که خواستههای نوزاد، مانند طلب شیر از سینه مادر، مستقیماً به ابژههای خاصی وابستهاند و ارضای غریزه بدون وجود ابژه معنا ندارد.
- مفهوم رابطه: در نظریه ملانی کلاین، میل و ارضا تنها در بستر روابط بین فردی معنا مییابد. در غیاب رابطه، هیچ چیزی به خودی خود ارزش ندارد. هر فرد در ارتباط با دیگری آرزوها و خواستههایی دارد که میتواند شامل انسانها، اشیاء یا جنبههای درونی خود شخص باشد. این ارتباطات به تأمین نیازها و ارضای خواستههای عاطفی کمک میکند.
- خیالپردازی (فانتزی): زندگی درونی نوزاد به شدت تحت تأثیر دنیای فانتزی است. این دنیای خیالی به عنوان فعالیت ذهنی از آغاز تولد وجود دارد و شامل تصاویری از غرایز و امیال نوزاد میشود. به عنوان مثال، احساس گرسنگی نوزاد با تصور سینه مادر و طعم شیر در دهان او آرام میگیرد. نوزاد در این دنیای فانتزی قادر به تمایز بین واقعیت و خیال نیست و ناکامیهای او در دستیابی به خواستههایش به عنوان حملهای شخصی احساس میشود. در چنین لحظاتی، نوزاد با تقلید صدای مکیدن و مکیدن انگشت خود، رویای ارضای نیازهای خود را تجربه میکند.
عصب روانکاوی
عصب روانکاوی (Neuropsychoanalysis) شاخهای نوین است که به ارتباط میان علوم اعصاب و روانکاوی میپردازد تا عملکرد ذهن و مغز انسان را درک کند. این مفهوم ابتدا توسط زیگموند فروید در «پروژهای برای روانشناسی علمی» مطرح شد، اما به دلیل محدودیتهای علمی، ناتمام ماند. در دهههای اخیر، با پیشرفت تکنولوژی و تلاشهای مارک سولمز، عصب روانکاوی بهطور رسمی توسعه یافت و به تحلیل رفتار و تجربههای ذهنی کمک کرد.
رواندرمانی پویشی کوتاهمدت
رواندرمانی پویشی فشرده و کوتاهمدت (ISTDP) به بررسی ارتباط بین عصبشناسی و روانپویشی میپردازد. این رویکرد تأکید دارد که دفاعها و ویژگیهای شخصیتی از حافظه ضمنی ناشی میشوند و بنابراین، به جای تمرکز بر تکنیکهای شناختی، باید از روشهای تجربی در لحظه برای درمان دفاعها استفاده کرد. این تغییر نگرش به درک عمیقتری از فرایندهای روانی منجر میشود.
تکنیکهای مهم در روانکاوی
روانتحلیلی از تکنیکهای خاصی برای درک و بهبود وضعیت روانی افراد استفاده میکند:
- تفسیر رویا: تحلیل خوابها برای کشف احساسات و ایدههای سرکوبشده است.
- تداعی آزاد: در این روش، فرد آزادانه به بیان افکار و احساسات خود میپردازد. روانکاو با خواندن کلمات تصادفی، وی را ترغیب میکند تا به اولین فکر یا احساس خود پاسخ دهد. این روش به کشف ناخودآگاه و الگوهای فکری کمک میکند.
- انتقال: احساسات و تجربیات گذشته به فرد جدید منتقل میشود، این فرایند به درک بهتر روابط و الگوهای رفتاری کمک میکند.
- تفسیر: روانکاو با بررسی روایتهای شخصی فرد، به تحلیل حالات روحی و روانشناختی او میپردازد.
ضرورت روانکاوی
روانکاوی، بهعنوان یک روش معتبر درمانی، به عمق مشکلات روانی و رفتاری پرداخته و ریشههای ناخودآگاه آنها را شناسایی میکند. این فرآیند به افراد کمک میکند تا خودآگاهی بیشتری پیدا کنند و راهکارهای مؤثری برای حل چالشهای زندگی بیابند.
از سوی دیگر، روانپویشی درک بهتری از خود و روابط اجتماعی ایجاد میکند و به بهبود کیفیت روابط شخصی و حرفهای میانجامد. همچنین، این روش به کاهش علائم اختلالاتی نظیر افسردگی و اضطراب کمک کرده و میتواند سلامت روانی فرد را تقویت کند.
یک پاسخ